نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

همیشه اولین پست بوده، تو دو تا وبلاگ قبلی...با اینکه خیلی از آخرین باری که وبلاگ مینوشتم میگذره، و از اون زمان خیلی تغییر کردم، انگار هنوز هم

برام جذابه :

I feel so unsure
As I take your hand
And lead you to the dance floor
As the music dies
Something in your eyes
Calls to mind a silver screen
And all its sad goodbyes

 I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know you're not a fool
I should have known better than to cheat a friend
And waste a chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Time can never mend
 The careless whisper of a good friend
To the heart and mind
Ignorance is kind
There's no comfort in the truth
Pain is all you'll find


Tonight the music seems so loud
I wish that we could lose this crowd
Maybe it's better this way
We'd hurt each other with the things we want to say
We could have been so good together
We could have lived this dance forever
But now who's gonna dance with me
Please stay

Now that you've gone
Now that you've gone
Now that you've gone
Was what I did so wrong
So wrong that you had to leave me alone


*توضیح اینکه آهنگ آنه شرلیه ...هم این آهنگو خیلی دوست دارم ، هم اون متن فارسی که اول کارتونش میگفت:)...آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت....و جریان دیگه اینکه گاهی صدام میکنن آنه(این اواخر کمتر :( )...این اسمو دوست دارم و به تبعش این آهنگ و متن رو.....

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۹:۴۰
reyhane falanji

در من آدمی است که به تنهایی خو گرفته ، در همسایگی کسی که "دوست" دارد . 

در من آدمی است که با صدای بلند آواز میخواند ، مجاور کسی که سکوتش سالهاست یخ زده . 

در من آدمی است که صدای خنده اش گوش آسمان را کر میکند ، کنار آدمی که گنجشک کنار لبش دیر زمانی است پرواز نکرده .

در من آدمی است که بی تکاپو روزش شب نمیشود ، اسیر آدمی که از "عهد آدم" همینجا نشسته . 

در من آدمی است که در سخت ترین روز ها محکم ایستاده ، در "مقابل" آدمی که برای گنجشکی که یک سال تمام عاشق تصویر خودش در آیینه شده بود ، دیر زمانی است که غمگین است ! 



هر بار ، هر آدمی وارد زندگی من شده ، از دوست و دشمن ، دست یکی از اینها را گرفته ، مدتی را با هم قدم زدند ، و سپس به موزه "آدم" شناسی " من" بازگشته . کمتر آدمی بوده که در برف و بوران و گرما و سرما ، آدمک دل من را بیرون نگه داشته !  


هیچ وقت زیاده خواه نبودم ، همیشه دلبسته ی همین "کمتر آدمی " ها! 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۵۲
reyhane falanji

احساس میکنم هر روزی که میگذره بیشتر از یک روزه . بیشتر از یک طلوع و غروبه . بیشتر از یک رفتن و یک اومدن . 

هر روزی که میگذره داره بخشی از روحمو با خودش میبره . حس میکنم هر روزی که میگذره بیشتر به تموم شدن نزدیک میشم . دست های این روزا زیادی بزرگن . دیگه چیز زیادی از من نمونده ! 

هر روزی که میگذره . هر روزی که تلاش میکنم تا خودمو محکم نشون بدم . بیشتر میشکنم ... 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۴:۱۴
reyhane falanji

سالها گذشت تا فهمیدم برفی که با بهار نره میتونه زمستون بیاره دوباره . 


میتونه کاری کنه تا وسط تابستون یخ بزنی ! 


اینبار اما ، نه به اعتماد خورشید ، نه تابستون .  اگه برفی هست میگیرم دستم . وقتی خوب سرماشو فهمیدم براش از گرما میگم :) 


اینبار اگه برفی اومد وسط چله تابستون ، نمیذارمش گوشه خونه . 


اینبار نه برف ، نه گرما . 


مهم منم که هستم ! 


( این جمله رو همون آدمی داره میگه که باور داشت " مهم من بودم که نبودم ! " )

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۶ ، ۲۰:۵۹
reyhane falanji
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۸
reyhane falanji
یک عمر وقف شعر ، یک عمر وقت عشق ، پایان در ابتداست ! (شلیک کن رفیق :) )
 
من خواب دیده ام ، مرگم موقتی ست ، تعبیر آن خطاست ! (شلیک کن رفیق :) )


(کاش حس 7 امی وجود داشت ، که میشد برای تعریف حالم جملمو با "حس میکنم " شروع میکردم :) )

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۳
reyhane falanji

بعضی لحظه ها عمیق حس میشوند . بعضی درد ها عمیق تاثیر میگذارند . بعضی خنده ها عمیق اند ... 

آدم ها نباید هم سطح هم باشند ، باید هم عمق هم باشند ! 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۰۴:۴۳
reyhane falanji

هوا بارونه . روز های اول 20 سالگی .پر از ندونستن . پر از نخواستن . پر از شک و ترس . ترسی که هر شب نمیذاره بخوابم . حسی که صبح بعد بیدار شدن اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که چرا هنوز زندم . ایکاش خواب دیشب مرگ بود . آروم . چند ساعت خواب ، بدون خواب دیدن یا اینکه چیزی حس کنم . 

دلم تنگ میشه . واسه اینکه بین همه شادی هام نترسم . به همه چیز بی اعتماد نباشم . هر بار میخندم ، همه ترس هام جلوی چشمام نیان و همون لحظه خندم خشک نشه . 

ایکاش همه چیز جور دیگه ای بود . ایکاش جای دیگه ای بودم . حال دیگه ای داشتم . بی خیالی گربه ای که دم در اتاق خوابیده و با هیچی بیدار نمیشه . 

هوا بارونه . از فکر کردن به چیزی لذت نمیبرم . گاهی فکر میکنم باید همه چیزو ول کنم . از این شهر بی در و پیکر برم و برگردم جایی زندگی کنم که توش ترسام کمترن . 

به هر چی نگاه میکنم از بین میره . مرگ تمام چیزایی که دوست دارم رو ازم میگیره . حسش از غم بیشتره . من غمگین نیستم ! از اینکه دل تنگ بشم میترسم . من از همه اتفاق هایی که تاحالا نیوفتاده میترسم ! من از بعد از نبودن خودمم میترسم  . جایی که همه هستن اما مطمئنی هیچ کس "نمیتونه " کاری واست بکنه. 

کتاب میخونم .فیلمی میبینم که حواسم پرت شه .غذا درست میکنم . میرم بیرون . فکر میکنم . به بهتر شدن فکر میکنم . هییییج چیز برای اعتماد وجود نداره . ارزش های پست آدما کلافم میکنه . ترجیح میدم همه چیز رو ول کنم و بذارم هرچی قراره بشه ، بشه . 

حرفی که فهمیده نشه ارزش گقتن نداره . حتی اگه نگفتنش به قیمت خیلی چیزا باشه .

هوا بارونه .

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۱
reyhane falanji

دیشب به هنگام مرگ کتاب میخواندم 

هیچ چیز بیش از این نمیتوانست روح مرا ارضا کند ! 


26/7/96


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۰۳
reyhane falanji
آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت 
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود ! 
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات 
از تنهایی معصومانه دست هایت 
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت 
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگی ات
حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود
آنه !
اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری 
درآبی بیکران مهربانی ها به پرواز در آیی
و اینک آنه ، شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ! در انتظار تو .... :) 
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۳۵
reyhane falanji
D'accord souvent la petite fille
en moi souvent te re'clamait 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۳۰
reyhane falanji