نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «فیلم» ثبت شده است

از پست قبلی تا الان ، زیاد فیلم دیدم و قطعا از تنبلی بوده که اینجا ننوشتم :) 

ولی فیلم امروز رو دوست داشتم بنویسم . پیشاپیش اینکه ممکنه بخش هایی از داستان گفته بشه .اگر تمایل دارین اول فیلم رو ببینین یا دونستن داستان و انتهای فیلم اذیتتون میکنه ، ادامه رو نخونید .(عنوان ، اسم فیلمه )


فیلم داستان 2 نفره که به نظر اتفاقی در روز جشن فارغ التحصیلی با هم آشنا میشن و مسیر رابطشون ( که البته بعدا مشخص میشه هر دو از هم دیگه خوششون میومده ) . داستان درباره 15  سال رابطه دوستی این 2 نفره  . اینکه در این 15 سال ، هر دو همدیگر رو دوست دارن ولی هربار بنا به دلیلی با هم نیستن  . حتی وقتی وجود داره که همه چیز آمادس ، و هیچکدوم مانعی برای با هم بودن ندارن ، ولی در نهایت یکی میگه که آمادگی پذیرفتن این رابطه رو نداره . بعد از 15 سال ، زمانی که هیچ جاذبه یا تعهد دیگه ای تو دنیا وجود نداره که این 2 نفر بخوان با پایبندی بهش از هم دور شن ، "با هم " بودن رو شروع میکنن . به نظر میاد هر دو از چیزی که  دارن راضین . پایان داستان ، پایان ناراحت کننده ایه و خیلی اصرار به گفتنش ندارم . 

درباره این فیلم ، فقط چند تا چیز هست که دوست دارم بنویسم تا بمونه و بعدا بتونم بخونم 

اول اینکه  درک این 15 سال آسونه . شاید مال حسیه که آدم فکر میکنه هنوز زمان داره . ولی فیلم به وضوح نشون میده حتی اگه در نهایت بهترین اتفاق هم بیوفته ، ممکنه زیاد پایدار نباشه :)

دومین حسی که توی فیلم خوب فهمیدمش ، حسی بود که با اینکه هر دو همدیگه رو دوست داشتن ، اما به این درک رسیده بودن که لزوما به این معنی نیست که میتونن با هم رابطه و روز های  خوبی داشته باشن . دوست داشتن واقعا کافی نیست:)

سوم هم اینکه میشه یه نفر رو دوست داشته باشی و هم زمان مطمئن باشی که نمیتونی اون رو دوست نزدیک خودت بدونی . شاید منظورم رو خوب نرسوندم ، ولی این دیالوگ اون لحظس :

i love you , but i dont like you anymore 

این ها رو نوشتم تا بمونه برای خودم ، تا یه روزی بخونم و اگر تغییر کرده بودم یادم بیاد دیدگاه خودم رو :)



۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۴
reyhane falanji
خیلی وقت پیش دوستی پیشنهاد کرده بود ، اما نشد که ببینم . امشب دیدم فیلمش رو . قراره درباره فیلم ها و کتاب هایی که میبینم یا میخونم ، یه خلاصه بنویسم با چیزی که ازش فهمیدم . اینم اولین فیلم بعد از این تصمیم :))

داستان درباره پسری بود که با مادرش توی یک اتاق زندگی میکنن و از دید اون پسر تمام دنیا همون اتاقه و جوری که مامانش بهش گفته ، هرچیز خارج از اینجا ساخته ی ذهن و غیر واقعیه.
بیشترین چیزی که ذهنمو درگیر کرد خود کلمه room بود . اول به این فکر کردم که اتاق زندگی من چیه ؟ جایی که به بهونه ی داشتن غذا ، حاضرم نیستم ترکش کنم کجاست ؟ ذهنم دیوار رو دور چی کشیده؟ خودم رو دارم از دیدن چی محروم میکنم ؟
دومین چیز که خیلی هم دور از اولی نیست ، اینه که هر آدمی یک room داره . هرجا که باشی ، هرچقدر هم که پیشرفت کرده باشی و به دور دست نگاه کنی ، یکجا برای ذهنت مرز محسوب میشه .دلیلش هم تا حدودی واضحه . درک بی نهایت خیلی سخته(نا ممکن؟) و در نتیجه ذهن سعی میکنه تا هر چیزی رو مرز دار فرض کنه . تلخی داستان فیلم برای من اون بخشی بود که دیدم بعد از بیرون اومدن از room وارد یک room دیگه شدن . اتاقی که بزرگتر بود ولی باز هم محدودیت داشت .اتاقی به اسم خانواده . بزرگتر از اون اتاق اجتماع و.... و این اتاق همینجور بزرگتر میشه و تلخیش اونجاییه که آدم وقتی از یه اتاق کوچیک تر به بزرگتر میره ، طول میکشه تا بفهمه باز هم پا به یک اتاق و یک محدودیت گذاشته . این طول کشیدن برای بعضی از ما به اندازه عمرمونه . آدم های کمی هم هستن که این رو میفهمن ولی باز هم دنبال اتاق های بزرگتر میگردن و بیخیال و نا امید نمیشن . من به شخصه تا قبل از دیدن این فیلم اصلا حواسم به اتاق های زندگیم نبود . به تمام دیوار های اتاق هایی که خواسته یا ناخواسته توی ذهن من محدودیت رو تلقین کردند . الان که فکر میکنم میبیبنم خیلی زیادن اتاق های زندگی من :))) .حالا دونستن این حرفا فایدش چیه وقتی بالاخره توی یک اتاق خواهی بود (چه بزرگ و چه کوچیک ) ؟ شاید فایدش اینه که با اینکه نمیتونی زندگیتو بیرون تمام این اتاق ها تعریف کنی ، اما شاید بشه تصمیم گرفت کدوم اتاق رو انتخاب کنی :))
یه چیز دیگه اینکه منو یاد انیمیشن horton میندازه . فیلی که اول با یک دنیای خیلی خیلی کوچیک تر از خودش آشنا شد و بعد فهمید خودش هم دنیای خیلی خیلی کوچیک تره یه دسته موجود دیگه محسوب میشه :)))
در نهایت اینکه توصیه میشه اگه حوصله فیلم هایی با تغییرات لوکیشن کم رو دارید ببینید :))) فیلم جالبی بود. از الان باید فکرکنم ببینم چند تا اتاق دارم :)))
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۸
reyhane falanji