نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

سوال اینجاست. اصلا می‌خوام یا نه !

اینکه چرا  دست و دلم به کار کردن و دانشگاه رفتن نمی‌ره، می‌تونه به این ربط داشته باشه که یه ذره خسته شدم. ولی سوال اصلی اینجاست که اصلا دلم می‌خواد یا نه. منظورم الان نیست. منظورم برای همیشه ست. واقعا قراره همیشه تو همین مسیر باشم؟ آیا دوستش خواهم داشت؟‌ آیا دوست دارم همیشه یه لپ تاپ جلوی روم باز باشه، یا اینکه لپ تاپو ببندم و برم پی دنیای واقعی؟ 

قبل تر‌ها زیاد به این فکر می‌کردم که چیکار کنم که توی جایی که هستم پیشرفت کنم. الان سوالم اینه که اصلا دوست دارم از نقطه ای که هستم جلوتر برم؟‌ حتی دوست دارم توی همین نقطه بمونم؟

بیشتر اوقات تصویر آینده برام مثل روز روشنه. می‌دونم دوست دارم ته همه این راه‌ها به کجا ختم شه. می‌دونم تو آینده چه شکلی خواهم بود. ولی شک دارم راهی که دارم می‌رم منو به اون آینده برسونه. شک دارم چندسال دیگه پشیمون نشم از راهی که اومدم. حتی، شک دارم همه این‌ها من رو از هدفم دور نکنه.

شاید لازمه یه حدی برای خودم تعریف کنم. حدی که نباید ازش فراتر برم. چیزی که باید وقتی بهش رسیدم وایسم و نذارم جلو بره. شاید به نظر احمقانه بیاد، ولی یه جور مبارزه با اون حس زیاده خواهیه که تو من وجود داره. شاید اگه جلوش واینستم، یه روزی همه چیز داشته باشم، به جز چیز‌هایی که لازم بوده داشته باشم.

امروز که فهمیدم حتی دوست ندارم به خودم انگیزه بدم، فهمیدم انگار واقعا مشکلی وجود داره :)‌

پ.ن۱: امروز برای هزارمین بار فیلم whiplash رو دیدم. اینکه چرا حاضر نیستم برای امروز و الانم، دستام خون بیاد، برام سواله. اینکه چرا با بعضی چیز‌ها خداحافظی نمی‌کنم هم برام سواله.

پ.ن۲: چقدر خوب میگه شاعر :)

عیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سویی

در نمی‌گیرد مرا افسون شهر و دلبرانش

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۳
reyhane falanji

برای قهوه سرد و غذای شب مانده

برای دیدن صدباره ی پدر خوانده

برای آن ها که در تنت مرور شدند

به خاطر آنهایی که از تو دور شدند

به خاطر غزل گیر کرده در دهنت

برای مرده ی جا مانده زیر پیرهنت

برای چاقو دادن به دست های جدید

برای دوست شدن با شکست های جدید

به خاطر همه گریه های نیمه شبی

خدای گم شده در چند جمله عربی 

برای خاطر شعر، این دکان رنگ رزی

برای این ادبیات فاخر عوضی 

به رقص مرگ میان تنت ادامه بده

نفس بگیر و به جان کندنت ادامه بده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۲
reyhane falanji