نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

عجیب میگذره زمان ! 


هیچ وقت ، هیچ چیز انقدر واقعی نبوده برام . همیشه گوشه ای از تمام افکارم ، احساسات دخیل بودن . همیشه هر گوشه احساسم ، نداشتن کسی که  سالها ، بدون اینکه بشناسمش یا حتی دیده باشمش ، براش شعر خونده بودم اذیتم میکرد . 


الان، امروز ، وسط این کارها و روز ها ، احساسم رو میبینم اما نمیذارم تصمیم بگیره . میبینم و میتونم خودم رو قانع کنم ! میتونم احساسم رو قانع کنم ! و دیگه خبری از اون آدم با احساسات سرکشش وجود نداره ! 


شاید نشونه خوبی نیست . شاید برای خیلی ها خوبه اما برای من نه ! تا امروز ، تنهایی برام جز قشنگ ترین چیزای دنیا بود ، چون توش من بودم و احساسم و نه هیچ چیز دیگه . شعر بود ، موسیقی بود ، رنگی شاید ! 


امروز که به مدت طولانی با دوستی بیرون بودم و بعدش نخواستم تنها بشینم و چیزی بخونم ، فهمیدم دیگه تنهایی طلبی مثل قبل توی من وجود نداره . اشتیاقی برای باآدمها بودن نیست ، اما دیگه شوقی هم برای تنهایی نیست ، و این همون چیزیه که نگرانم میکنه ! 


تنهایی برای من دو چیزه ، یکی موجودی همدم ، که پر از احساسه و آزادی . دومی اسمیه که روی با دیگران نبودن میذارن . تنهاییم از نوع دومه .


الان نه غمگینم نه شاد . انگار تو هیچ دسته ای قرار نمیگیرم . گاهی ناراحتم ، گاهی خوشحال و گاهی هیچ چیز نیستم ! ایکاش بشه برگردم به هویت غمگینم . بهش میگم هویت ، چون دیر زمانیه با منه . چون خودمو با اون شناختم . نمیگم میخوام اتفاقی بیوفته که غمگینم کنه ، میگم میخوام همون آدم آرومی باشم که تو تنهایی ش هم غمگین بود . حتی وقتی میخندید ، حتی وقتی شاد بود هم غمگین بود . من اون آدمو دوست داشتم ! همون آدمی که به شعر نگاه میکرد و گریه میکرد . همونی که هر موقع نوشت ، شاد ننوشت . حتی تو شاد ترین نوشته هاشم غم بود . اون غم قشنگ بود ! واقعا قشنگ بود ! 


نمیدونم . شاید همه اینکه دوست دازم برگردم به اون زمان ، مال زیبایی هایی هست که اون زمان میدیدم و الان نمیبینم . شاید  بخاطر اینه که چیز زیبایی تو زندگیم نمیبینم .  

شاید چون مدتیه از حرف زدن با کسی ، همه وجودم ، همه احساسم و افکارم ، عمیقا شاد یا غمگین نشده ! 


شاید چون من ، مدت هاست تو آغوش خودش گریه که نکرده هیچ ، حتی حرف هم نزده ! 


شاید چون زیادی تنها شدم ، تنهای نوع دو ! 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۳:۵۶
reyhane falanji