نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

وقتی خواب میبینی و کسی توی خواب ناراحته. همه ی حرف هایی که هیچ کس نگفت گفته میشه و بعد همه چی خوبه !
بیدار میشی ، همون آدمی . همون آدما .... با یه کم احساس سنگینی . سنگینی حرف هایی که زده نشد ...
و بخش تهوع آورش اینجاست که همه چی مثل قبل ادامه داره . نه حرفی ، نه شکایتی ، نه دعوایی و نه آرامشی که بعد اینها بیاد ... همه چی اندازه قبل خسته کنندس ...
نهایتا 2 روز این خواب ذهنتو درگیر میکنه و بعدش این هم یادت میره :)
الان آخرای روز اولم :)


*لازمه با کسی صحبت کنم ....حرف هایی که به هیچ کس نمیتونم بگم . باید بشینم جلوی یه آدم غریبه ، بهش از افکارم بگم ، حق ویزیتشو بدم و دیگه هیچ وقت نبینمش . احمقانس ولی به نظر تنها راه ممکنه :/// لازمه این دلشوره ها تموم شه .... خیلی مسخرس بین این همه چیز که آدم میتونه بهش فکر کنه ، روی یه چیز زوم کرده باشه .
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۴
reyhane falanji

یه بخشی از کتاب "بار دیگر شهری که دوست میداشتم" * میگه : "دیدی هلیا! دیدی گفتم بازگشت همه چیز را خراب میکند ؟ "

با اینکه از اسم هلیا خوشم نمیاد (دی :) ولی یه لحظه آرزو کردم اسمم هلیا بود :) . یا اینکه حداقل یه نفر یه کتاب مینوشت خطاب به خود خود من که بازگشت همیشه همه چیز رو خراب میکنه :))

نباید به همه چیز عادت کرد .... برای بعضی چیز ها آدم باید همیشه یه زنگ خطر کنار تختش آویزون کنه که هر روز صبح ، بعد بیدار شدن اولین کاری که میکنه اینه که یادش بمونه بعضی عادت کردن ها و بعضی بازگشت ها همیشه خراب میکنن :)))) 

اینجا مینویسم که یادم نره :))) خطاب به خودم مینویسم که یادم نره !

ریحانه عزیز ، لطفا، لطفا، فراموش نکن که امروزتو به چه سختی به دست اوردی .... لطفا فراموش نکن که اشتباه ها همه شبیه هم نیستند :)) لطفا دوباره اشتباه نکن !

*نادر ابراهیمی عزیز :))

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۶:۴۸
reyhane falanji
انقد این عنوانو دوست دارم که دلم میخواست این پست فقط عنوان باشه !  :)
ولی خوب یکم به همون سبک ادامش میدم :)
+
این سنگ سرد آسمان جل را
بردار و "ها " کن جان نو گیرد
در من دو جرعه زندگی مانده
آن هم نجنبی زود میمیرد
حالا کجا با این همه تندی
من هرچه کردم با خودم کردم
جان مرا*، امروز با من باش
بنشین برایت چای دم کردم :)
.
.
.
من ماندم و تقویم تاریکم
آینده ای منحوس و تکراری
ذهنی** گرفتار خودآزاری
در پوششی از دیگر آزاری :)
.
.
.
ای ماریای*** روسی دلتنگ!
ای بهت سنگین پس از دیدار
خوابیده ای در آن سر دنیا
من این سر دنیا پر از دردم
خوف و رجا از خواجه میگیرم
شیراز زخمی را بغل کردم
.
.
.
با پنجه کاخ از کوه میسازم
دلداده ام بر هرچه باداباد
شیرین سران را دوست تر دارند
فریاد ازین فرهادکش فریاد
.
.
.
در قتل عامی که به پا کردی
شاید، ولی ، اما ، اگر ، مرده
منصف بمان تو زندگی داری
مابین ما کی بیشتر  مرده ****



خیلی پر حرفی کردم :) قرار بود چیزی ننویسم ولی خوب دلم نیومد ! بعضی بخش هاش واقعا عاالیه  :)
اول اینکه شعرش خیلی طولانیه قطعا همشو نمینویسم :) .
 این بخش هاییشه که خیلی دوست داشتم !
*اصل کلمه "علی" بوده (اسم شاعر علیرضاست) ولی خوب من به تناسب عوضش کردم . قبول دارم "علی" خوب تره ولی من بنویسمش بی معنی میشه
** اصل کلمه " جسمی " بوده به جای "ذهنی " ولی فکر کردم این خوب تره :)

***خیلی وقت پیش یه دوستی داشتم به اسم ماریا ! روسی نبود ولی سوری بود :) و مهاجرت کرده بود . و آخرین چیزی که ازش یادمه دلتنگیش بود . این بیتو هر وقت میخونم بی برو برگرد یادش میوفتم :)

****به نظرم قشنگ ترین بخش شعره :))))))))))











۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۰۹:۰۷
reyhane falanji

وقتایی که هیچ کار نمیشه کرد.هیچی.... 

هیچ تضمینی نیست چیزی که میخوای بشه و اونی که نمیخوای نشه. 


حس بد دلشوره همراه با زمانی که از عمق وجودت حس سوختن میکنی.  

همه اینها همراه با اینکه مطمئنی هییییچ کاری نمیتونی بکنی. واسه عزیز ترین آدمای زندگیت. اگه نتونی کاری کنی دقیقا به چه دردی میخوری؟  دلیل این همه اذیت چیه؟  

ایکاش 1 لحظه میتونستم کاری کنم، همونی که آرامشی که میخوای رو بهت برگردونه. انتخاب دوم اینه که ایکاش نمیبودم -_- 

ایکاش همه چیز فقط یه ذره عادلانه تر بود. 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۲:۳۳
reyhane falanji