نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

چی میشه وقتی آدم نمیتونه انتخاب کنه؟

مثلا اینکه بین چند تا انتخاب مونده باشی...یا اینکه ایده ای نداشته باشی....یا اصلا تا حالا به اینکه میتونی انتخاب کنی فکر نکرده باشی...

یا از همه بدتر :) ...اینکه با خودت بگی حالا چه فرقی میکنه....عملا چیزی برات فرق نداشته باشه ...مثلا همینجوری که رو مبل نشستی و داری فکر میکنی (با پس زمینه حرف آدما سر اینکه به چی فکر میکنی و احتمالا صدای آهنگی که داری میشنوی و گوش نمیدی با یه گوشیه هندزفری چون اون یکی افتاده و حوصله نداری بذاریش سرجاش :) ) ، یه مورچه رد میشه و خیلی مصمم و با یه حالت منتخِب (اسم فاعل انتخاب) انگار که چقد زندگی برات مهمه مثلا ، میگی اگه به اونطرف رفت فلان کار رو میکنم و اگه فلان.... بعد ، مورچه هم یه مسیری انتخاب میکنه و تو تصمیمتو میگیری...بعدش میشینی از ته دل به این کارای خودت میخندی...و دوباره میری تو فکر که حالا چیکار کنم، انگار نه انگار چند ثانیه پیش تعیین هدفتو به دست یه مورچه سپرده بودی...گاهی هم فکر میکنی ...ببین مثل یه یستر رود خشک شده که چندین شعبه شده و تا زمانی که رود ازش رد نشه نمیفهمه مسیر رود کدوم شعبس ، گاهی فکر میکنی ایکاش یک مسیر انتخاب میشد و همه چی حل میشد....

آدم باید تکلیفش با خودش معلوم نباشه وگرنه اینهمه سر در گمی چه دلیلی داره؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۲۰:۳۵
reyhane falanji

همیشه اولین پست بوده، تو دو تا وبلاگ قبلی...با اینکه خیلی از آخرین باری که وبلاگ مینوشتم میگذره، و از اون زمان خیلی تغییر کردم، انگار هنوز هم

برام جذابه :

I feel so unsure
As I take your hand
And lead you to the dance floor
As the music dies
Something in your eyes
Calls to mind a silver screen
And all its sad goodbyes

 I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know you're not a fool
I should have known better than to cheat a friend
And waste a chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Time can never mend
 The careless whisper of a good friend
To the heart and mind
Ignorance is kind
There's no comfort in the truth
Pain is all you'll find


Tonight the music seems so loud
I wish that we could lose this crowd
Maybe it's better this way
We'd hurt each other with the things we want to say
We could have been so good together
We could have lived this dance forever
But now who's gonna dance with me
Please stay

Now that you've gone
Now that you've gone
Now that you've gone
Was what I did so wrong
So wrong that you had to leave me alone


*توضیح اینکه آهنگ آنه شرلیه ...هم این آهنگو خیلی دوست دارم ، هم اون متن فارسی که اول کارتونش میگفت:)...آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت....و جریان دیگه اینکه گاهی صدام میکنن آنه(این اواخر کمتر :( )...این اسمو دوست دارم و به تبعش این آهنگ و متن رو.....

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۹:۴۰
reyhane falanji