نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

خیلی از گوشی ها قابلیتی دارند که وقتی عکس یه نفر رو بهشون نشون میدی ، میگردن و تو بقیه عکس هات پیداش میکنن و معمولا هم خوب عمل میکنند . چجوریه که اینجوری میشه ؟
مدتیه که احساس میکنم این مباحث از علاقه مندی هام شده و چون در حال حاضر امکان پی گیری این موضوعات از طریق دانشگاه رو ندارم تصمیم گرفتم خودم شروع به یادگرفتن این مباحث بکنم . تو این راه حتما اشتباه خواهم کرد ، ولی کم کم سعی میکنم بر طرفشون کنم :) اما جواب سوال های بالا :
ماشین ها یاد میگیرن . بعضی وقت ها ربات ها رو برای کار های خاصی طراحی میکنند و اون ربات ها هم فقط همون کار رو انجام میدن و اگه کار جدیدی ازشون بخوایم نمیتونن . یه نمونه ساده و کوچیکش ماشین حسابه . اگه ورودی درستی داشته باشه خروجی درستی هم میده اما اگه از علایم اشتباه استفاده بشه ، مثلا syntax error میده و نمیتونه تشخیص بده منظور ما چی بوده . اما بر خلاف این دسته موجودات ، موجودات دیگری هم هستن که ممکنه دفعه اول ندونن منظورت چیه اما بالاخره خواهند فهمید :) (؟) . مثلا اگر بخوایم عبارت "یادگیری ماشین " رو در گوگل جست و جو کنیم و به جای این عبارت کامل ، عبارت "یادگیری ماش " رو جست و جو کنیم ، گوگل احتمالا میفهمه که نمیخوایم درباره اینکه "ماش" ها چجوری یاد میگیرن اطلاعات پیدا کنیم :) و احتمالا یاد گرفته که افرادی که این عبارت رو جست و جو میکنند غالبا دنبال یادگیری ماشین هستند .
حالا سوال اینجاست که ماشین چجوری یاد میگیره ؟
یادگیری شیوه های مختلفی داره . مثلا ممکنه از قبل بهش بگیم که حواست باشه وقتی فلان عبارت رو میگم ، منظورم فلانه ... یا اینکه مستقیم بهش بگیم . و اون هم سعی کنه این ها رو توی حافظش نگه داره ! یه روش دیگه اینه که ما چیزی بهش نگیم . اگه خودش این حدس رو زد ، بهش بگیم آفرین ! (حالا بیا اینم 2 گیگ دراپ باکس جایزت :) ) یا اینکه اگه اشتباه کرد سرزنشش کنیم .درست مثل مدلی که آدم یاد میگیره .
این یه مقدمه خیلی خیلی کوتاه درباره یادگیری ماشین بود ، و شروعش بود . سعی میکنم هر چیز جالبی که یاد گرفتم اینجا هم بذارم . و اینکه سعی میکنم به زبون خودمونی و کمتر تخصصی بنویسم تا جذاب تر باشه :) .
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۹
reyhane falanji

آخرش تو میمونی و خودت ... آخر اینهمه رو زدن به کتاب و شعر و خدا و ... . تهش میبینی باید خودت یه کاری کنی ، خودت هم که انقدر خسته ای نمیتونی فکر کنی . پس هیچی ، فعلا شرایط همینی که هست .یه روز انقدر حالت خوبه که : "زندگی از این قشنگ تر نمیتونه باشه " و یه روز انقدر گرفته ای که " مگه بدتر از اینم وجود داره ؟ " خلاصه اینکه هیچی مثل این روزای من نمیتونه سینوس رو خوب تعریف کنه :)))

زندگی خسته کننده تر از قبل شده ... وقتی از دور به زندگی خودم نگاه میکنم کلی لذت میبرم ولی وقتی واقعا واردش میشم واسه خودم خسته کنندس. مهم نیست ، این خستگی ها رد میشه ...تهش اینه که یا به اینجور زندگی که اصلا دوستش ندارم عادت میکنم ، یا اونقدر قوی میشم که همه چیز همونی باشه که میخوام :)) . وین سر شوریده باز آید به کنعان غم مخور :)))

باید واسه این روزام کاری کنم . کاری که نذاره حالم از اینی که هست بدتر شه . حداقل تو همین جایی که هستم نگهم داره تا فکر کنم ببینم چیکار میتونم بکنم . یه نفرم بهم گفت زیادی فکر میکنی :-؟ . زیادی فکر میکنم واقعا ؟ نمیدونم .بماند که از چیزای که بهش علاقه دارم راه رفتن و فکر کردنه :)))

پ.ن.:

*بیان خیلی خفنه :)

**یادم نره هرجا که هستم ، کارمو درست انجام بدم (قرار بود یه پست جدا بشه ، وقت نشد ! )

***اگه کسی راه حلی داره که زندگی رو از سکون نجات میده پذیرا هستم :)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۶
reyhane falanji