نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۹
reyhane falanji
خیلی وقت پیش دوستی پیشنهاد کرده بود ، اما نشد که ببینم . امشب دیدم فیلمش رو . قراره درباره فیلم ها و کتاب هایی که میبینم یا میخونم ، یه خلاصه بنویسم با چیزی که ازش فهمیدم . اینم اولین فیلم بعد از این تصمیم :))

داستان درباره پسری بود که با مادرش توی یک اتاق زندگی میکنن و از دید اون پسر تمام دنیا همون اتاقه و جوری که مامانش بهش گفته ، هرچیز خارج از اینجا ساخته ی ذهن و غیر واقعیه.
بیشترین چیزی که ذهنمو درگیر کرد خود کلمه room بود . اول به این فکر کردم که اتاق زندگی من چیه ؟ جایی که به بهونه ی داشتن غذا ، حاضرم نیستم ترکش کنم کجاست ؟ ذهنم دیوار رو دور چی کشیده؟ خودم رو دارم از دیدن چی محروم میکنم ؟
دومین چیز که خیلی هم دور از اولی نیست ، اینه که هر آدمی یک room داره . هرجا که باشی ، هرچقدر هم که پیشرفت کرده باشی و به دور دست نگاه کنی ، یکجا برای ذهنت مرز محسوب میشه .دلیلش هم تا حدودی واضحه . درک بی نهایت خیلی سخته(نا ممکن؟) و در نتیجه ذهن سعی میکنه تا هر چیزی رو مرز دار فرض کنه . تلخی داستان فیلم برای من اون بخشی بود که دیدم بعد از بیرون اومدن از room وارد یک room دیگه شدن . اتاقی که بزرگتر بود ولی باز هم محدودیت داشت .اتاقی به اسم خانواده . بزرگتر از اون اتاق اجتماع و.... و این اتاق همینجور بزرگتر میشه و تلخیش اونجاییه که آدم وقتی از یه اتاق کوچیک تر به بزرگتر میره ، طول میکشه تا بفهمه باز هم پا به یک اتاق و یک محدودیت گذاشته . این طول کشیدن برای بعضی از ما به اندازه عمرمونه . آدم های کمی هم هستن که این رو میفهمن ولی باز هم دنبال اتاق های بزرگتر میگردن و بیخیال و نا امید نمیشن . من به شخصه تا قبل از دیدن این فیلم اصلا حواسم به اتاق های زندگیم نبود . به تمام دیوار های اتاق هایی که خواسته یا ناخواسته توی ذهن من محدودیت رو تلقین کردند . الان که فکر میکنم میبیبنم خیلی زیادن اتاق های زندگی من :))) .حالا دونستن این حرفا فایدش چیه وقتی بالاخره توی یک اتاق خواهی بود (چه بزرگ و چه کوچیک ) ؟ شاید فایدش اینه که با اینکه نمیتونی زندگیتو بیرون تمام این اتاق ها تعریف کنی ، اما شاید بشه تصمیم گرفت کدوم اتاق رو انتخاب کنی :))
یه چیز دیگه اینکه منو یاد انیمیشن horton میندازه . فیلی که اول با یک دنیای خیلی خیلی کوچیک تر از خودش آشنا شد و بعد فهمید خودش هم دنیای خیلی خیلی کوچیک تره یه دسته موجود دیگه محسوب میشه :)))
در نهایت اینکه توصیه میشه اگه حوصله فیلم هایی با تغییرات لوکیشن کم رو دارید ببینید :))) فیلم جالبی بود. از الان باید فکرکنم ببینم چند تا اتاق دارم :)))
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۸
reyhane falanji

اعتراف میکنم چند ماهی میشه کتاب نخوندم ... یعنی اصلا سمتش نرفتم .حتی برای درس آشنایی با ادبیات فارسی هم که این ترم دارم ترجیح دادم یه کتابی که قبلا خونده بودم(عقاید یک دلقک) رو خلاصه نویسی کنم تا یه کتاب جدید ! امروز کلی فکر کردم ، به اینکه نیاز دارم به یه چیزی که حالمو خیلی خیلی خوب کنه . روزای قبل کلی فیلم دیدم ولی بازم خسته کننده بود :\ فیلم همیشه یه پیشنهاد خوب محسوب می شده ! خودمم باورم نشد دوستم بهم گفت بیا بریم فیلم ببینیم گفتم حالشو ندارم! . خلاصه کلی فکر کردم ... یه دفعه یادم اومد چقدر کتاب خوندن رو دوست داشتم و اینکه چقدر زمان زیادیه نخوندم ... حسش انقدر خوب بود یدفه ای یادم افتاد میتونم کتاب بخونم (مثلا انگار دست و پامو بسته بودن :\ ) . شبیه وقتی که وسط اینکه یه بچه داره گریه میکنه ، بخندونیش :) (اگه تا حالا تجربه نکردین پیشنهاد میکنم اولین بچه ای که دیدین داره گریه میکنه سعی کنید بخندونیدش )

خلاصه اینکه دوباره برمیگردم به سمت کتاب . یه مدت بود تو دنیای کتاب غرق بودم .فقط دنبال یه جایی میگشتم بشینم یه گوشه کتابمو بخونم . حتی وسط خیابون گوشی دستم بود و میخوندم (2 بار نزدیک بود بدجور تصادف کنم ) ولی متاسفانه الان خیلی دور شدم :( . در نتیجه تصمیم گرفتم یه بخشی از اینجا ، کتاب هایی رو بنویسم که از الان به بعد میخونم (جدا از اینکه دوسشون دارم یا نه ) و سعی میکنم یه خلاصه ای هم بنویسم تا بعدا خودم بخونم و لذت ببرم . اولین کتاب هم دنیای سوفی خواهد بود (یوستین گوردر) . کتاب "راز فال ورق" رو ازش خونده بودم و تا جایی که یادم میاد خیلی کم ازش فهمیدم . امیدوارم از این یکی بیشتر بفهمم :))

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۱۲:۳۳
reyhane falanji
هر چقدر هم که کار داشته باشم و سرم شلوغ باشه ، روزی یه بار صفحه بلاگ رو باز میکنم و نوشته های خودمو میخونم . همون حسیه که گفتم ...با خودم روبرو میشم . هر بار هم یه چیز جدید از خودم میفهمم :|
فک میکردم حداقل تا یه مدت هرچند کوتاه اوضاع ثابت میشه ولی نشد ...دلم نمیخواد دوباره مجبور شم چیزایی که یبار حل کردم رو حل کنم . آدم عاقل 1 مساله رو 10 بار از یه راه حل نمیکنه! (البته آدم عاقل بودن هم شرطشه :)) )
به یه عالمه چیزی دارم فکر میکنم هیچکدومشون هم دستم نمیتونه بنویسه ، این یکی دیگه خیلی مسخرس :| مهم نیست . به قول گروس: فردا یا من تو را خواهم کشت یا تو چاقویت را در آب خواهی شست (یه چیزی تو این مایه ها) .خلاصه یا اینکه من بالاخره دیگه اینقد فکر نمیکنم یا این همه فکر باعث میشه دیوونه شم دیگه :)))
حتی کلی فکر کردیم ( با HP~ )  که چی میتونه دلیلش باشه به جایی نرسیدیم ! این آهنگه هم دقیقا از صبح که اولین بار گوش کردم ، تنها انتخاب امروزم بود :)) . یه جوری شد که مجبور شدم قطش کنم که به کار و زندگیم برسم :)) خیلی خوبه .... کلا فکر کنم فقط 1 هفتس دارم 2 تا آهنگ گوش میدم رو دوتاش زومم . متن یکیشونم پیش نویش کرده بودم حوصلم نشد کاملش کنم ! بعدا اگه شد مینویسمش .
آویشن میتونه باعث شه آدم احساس دلشوره ی شدید بگیره ؟ :-؟ منطقی نیست .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: آویشن نمیتونه باعث دلشوره باشه ولی حتما میتونه علت فوت باشه :\ #حساسیت
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۱
reyhane falanji


چگونه با تو باشم که در تو فنا شم

تو رفته ای و بهتر که من هم نباشم

چگونه جان خود را به دستم بگیرم

بگو چگونه باید برایت بمیرم

به عمر با تو بودن به خود برنگشتم

هرآنچه که تو از آن گذشتی گذشتم

تو با دلم چه کردی که در زمان ندیدم

من آن نشانه ها را به این نشان ندیدم

به جز هوای عشقت هوایی در سرم نیست

هرآنچه که تو هستی در این و آن ندیدم

شکسته بودی و من به یک آن شکستم

چنانکه با دو چشمم به باران نشستم

به بال و پر ساندی خودت پر نداری

رسانده ای به سامان مرا سر نداری




این همونه که یه هفتس پیداش کردم و روش زومم.هم علی زند وکیلی خونده هم رضا یزدانی ، به شخصه دومی رو بیشتر میپسندم . خیلی باید یه آهنگ خوب باشه که آدم 1 هفته روز و شب گوش بده و خسته نشه

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۱۷:۳۱
reyhane falanji