نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

هزار راه نرفته...(یا شاید هم از پیش رفته :) )

پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۱ ب.ظ

اگر خودم به چیز هایی که میگم معتقد باشم ، الان باید بپذیرم که از هزاران مسیری که جلوی رومه ، من در نهایت پا به یکیش میذارم و این در نتیجه انتخاب من نیست ، چیزیه که از state اولیه ای که داشتم منو به اینجا رسونده . وقتی به این فکر میکنم که پس زندگی چه فایده ای داره ، و چرا تمومش نکنم ، بازم به این فکر میکنم که حتی اگرهمین لحظه زندگیمو تموم کنم ، باز هم انتخاب من نبوده . کلا خیلی فرقی نمیکنه . شاید بگیم اگه زندگی تموم شه ، رنجش کمتره . شاید درست باشه ، ولی از وقتی به این نتیجه رسیدم که تمام state های زندگی ، مشخصه ، آرامش بیشتری دارم :) . و حتی کمتر اذیت میشم . 

فقط 1 چیز میتونه آدم رو از این مسیر خارج کنه ، و اون هم اینه که ذهن انسان چنان توان محاسباتی ای داشته باشه که با داشتن شرایط اولیه ، بتونه تمام حالت های ممکن رو محاسبه کنه . که باز هم این دو تا اشکال داره ، اول اینکه به فرض اینکه الگوریتمی برای این کار وجود داشته باشه ، از نظر اجرا چقدر طول میکشه ؟ آیا اون اندازه میتونیم سریع عمل کنیم که به ما قدرت دخالت در آینده رو بده ؟ اشکال دوم اینکه همه اینا ، بر پایه این فرض که ما state اولیه رو داریم . که به نظر میرسه توهمی بیش نیست . خیلی سخته بتونیم دقیقا بفهمیم انسان اولیه در چه شرایطی به وجود اومده و شرایط اولیه اعم از ویژگی های محیطی ، ضریب هوش و اطلاعاتی راجع به غرایضش رو بشناسیم . خود عامل محیط به تنهایی فاکتور هایی داره که شاید حتی تا الان باهاشون آشنا نشدیم ، یا بدتر از اون ، شامل فاکتوری باشه که از بین رفته و ما نمیتونیم روش شناخت داشته باشیم . 

همه این پیچیدگی ها رو گفتم تا بگم چقدر در برابر یک لحظه آینده بی اختیار و بی اطلاعیم (با تاکید بیشتر روی بی اختیار :) )

حالا تو این شرایط  ، چیزی وجود داره که بابتش بشه نگران بود ؟ شاید بشه تلاش هایی کرد که هیچ وقت، هیچ تضمینی برای جوابشون وجود نداره . تلاش هایی برای چیزی که بهش میگم "پیشرفت " ، یا تلاش هایی از جنس حفاظت از عزیزانمون . که همه اینها در راستای غرایض و خواسته های درونیمونه و بخشی از اونها رو آروم میکنه . 

ته تهش اینکه نگرانی ، یا ناراحتی بیش از حد منطقی نیست :) (البته در حد کمش هم منطقی نیست ولی اتفاقیه که میوفته ) 


پ.ن : اولین عنوان مطلب ، هزار راه نرفته بود . بعد نوشتن متن ، حس کردم خوبه اون بخش داخل پرانتز هم بهش اضافه بشه !


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۷
reyhane falanji

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی