نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

نوشتن...

بهترین راه ارتباط یه آدم با خودش :)

گاهی آدم شدیدا احساس میکنه نیاز به نوشتن داره...وقتی مینویسی ، و بعد نوشته هاتو میخونی، انگار داری با یا آدم آشنا میشی...انگار ناخواسته با خودت روبه رو میشی...این حسو دوست دارم...

طبقه بندی موضوعی

room

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ
خیلی وقت پیش دوستی پیشنهاد کرده بود ، اما نشد که ببینم . امشب دیدم فیلمش رو . قراره درباره فیلم ها و کتاب هایی که میبینم یا میخونم ، یه خلاصه بنویسم با چیزی که ازش فهمیدم . اینم اولین فیلم بعد از این تصمیم :))

داستان درباره پسری بود که با مادرش توی یک اتاق زندگی میکنن و از دید اون پسر تمام دنیا همون اتاقه و جوری که مامانش بهش گفته ، هرچیز خارج از اینجا ساخته ی ذهن و غیر واقعیه.
بیشترین چیزی که ذهنمو درگیر کرد خود کلمه room بود . اول به این فکر کردم که اتاق زندگی من چیه ؟ جایی که به بهونه ی داشتن غذا ، حاضرم نیستم ترکش کنم کجاست ؟ ذهنم دیوار رو دور چی کشیده؟ خودم رو دارم از دیدن چی محروم میکنم ؟
دومین چیز که خیلی هم دور از اولی نیست ، اینه که هر آدمی یک room داره . هرجا که باشی ، هرچقدر هم که پیشرفت کرده باشی و به دور دست نگاه کنی ، یکجا برای ذهنت مرز محسوب میشه .دلیلش هم تا حدودی واضحه . درک بی نهایت خیلی سخته(نا ممکن؟) و در نتیجه ذهن سعی میکنه تا هر چیزی رو مرز دار فرض کنه . تلخی داستان فیلم برای من اون بخشی بود که دیدم بعد از بیرون اومدن از room وارد یک room دیگه شدن . اتاقی که بزرگتر بود ولی باز هم محدودیت داشت .اتاقی به اسم خانواده . بزرگتر از اون اتاق اجتماع و.... و این اتاق همینجور بزرگتر میشه و تلخیش اونجاییه که آدم وقتی از یه اتاق کوچیک تر به بزرگتر میره ، طول میکشه تا بفهمه باز هم پا به یک اتاق و یک محدودیت گذاشته . این طول کشیدن برای بعضی از ما به اندازه عمرمونه . آدم های کمی هم هستن که این رو میفهمن ولی باز هم دنبال اتاق های بزرگتر میگردن و بیخیال و نا امید نمیشن . من به شخصه تا قبل از دیدن این فیلم اصلا حواسم به اتاق های زندگیم نبود . به تمام دیوار های اتاق هایی که خواسته یا ناخواسته توی ذهن من محدودیت رو تلقین کردند . الان که فکر میکنم میبیبنم خیلی زیادن اتاق های زندگی من :))) .حالا دونستن این حرفا فایدش چیه وقتی بالاخره توی یک اتاق خواهی بود (چه بزرگ و چه کوچیک ) ؟ شاید فایدش اینه که با اینکه نمیتونی زندگیتو بیرون تمام این اتاق ها تعریف کنی ، اما شاید بشه تصمیم گرفت کدوم اتاق رو انتخاب کنی :))
یه چیز دیگه اینکه منو یاد انیمیشن horton میندازه . فیلی که اول با یک دنیای خیلی خیلی کوچیک تر از خودش آشنا شد و بعد فهمید خودش هم دنیای خیلی خیلی کوچیک تره یه دسته موجود دیگه محسوب میشه :)))
در نهایت اینکه توصیه میشه اگه حوصله فیلم هایی با تغییرات لوکیشن کم رو دارید ببینید :))) فیلم جالبی بود. از الان باید فکرکنم ببینم چند تا اتاق دارم :)))
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۲۱
reyhane falanji

نظرات  (۲)

۲۳ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۷ N ـــــــ

من کتابشو گرفتم اما هنوز وقت نکردم بخونم ...


چقدر نتیجه گیریت تو اولی جالب بود... منم به فکر افتادم (با اون ایموجی که دستش زیر چونشه:)

پاسخ:
نمی دونم مشکله منه یا چی ولی کتابش برام جالب نبود :((
اولش واسم خیلی جذاب بود ولی هرچی جلوتر میرفت انگیزم واسه خوندنش کمتر میشد :(



:))))
چه تعبیر جالبی :)
من تا آخر فیلم فک میکردم دختره :))
آره فک کنم ذهنمون همه ش دیوار میکشه اما هرچقدر سعی کنی بهش یاد بدی این دیوارا رو میشه شکست یاد میگیره کم کم به جای دیوار یه حصاری چیزی بذاره :)
پاسخ:
تازه حصارم میشکنه ، یه گچ بر میداره یه خط میکشه ، ته تهش میگه از این خط اینور تر نیا =)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی